« از ته دلپنجره ای قاب تصویر تو خواهد شد »

 

«در پیِ زردها»

 

ایستاده بودم روی سینه ی کوه.خورشید غروب کرده بود،تماشایش کرده بودم.ماه به اریکه ی خورشید لم داده بود،تماشایش کرده بودم.ستاره ها مست کرده بودند انگار!! یکیشان از سر مستی،داشت می افتاد پشت کوه،تماشایش کرده بودم. دیگر خبری از پرواز دسته جمعی پرندها نبود.فقط گاه گداری یک شب کورک از جلوی چشمانم تیّه کشان رد شده بود،تماشایش کرده بودم.

از آن بالا،از روی سینه ی کوه،شهر را که ته چاه فرو رفته بود، تماشا کرده بودم.شهرِ شب زده را چراغانی کردند.چراغهای شهر مثل مارهای زرد زیر پای من میلولیدند.دلم نمیخواست برگردم ته چاه.دلم نمیخواست برگردم وسط مارهای زرد.دلم نمی خواست برگردم به شهر.

دلم میخواست نگاه کنم به کوه .مستقیم .بدون واسطه.بدون نیاز به باز کردن پنجره.بدون این که جای انگشتهایم روی شیشه ها لکه بیندازد یا در اثر نفس هایم بخار بگیرد و جلوی چشمانم تار شود.دلم میخواست نگاه کنم به کوه و از او بخواهم یک بار دیگر سینه اش را بشکافد.این بار اما معجزه اش ماده شتر نباشد!! معجزه اش یک رود پر آب باشد که از جگرش جاری شود توی دل این شهر خشکی زده!!

تا حالا به موسیقی رود گوش داده ای؟ موسیقی رود، خیابانهای پرترافیک و دود گرفته را وصل میکند به جاده ی تالش،به جنگل نمناک گیسوم.شب را هرچقدر هم که یلدا باشد وصل میکند به لبخند صبح،به صدای پرنده های مهاجر که دیگر در بزم های ما شرکت نمی کنند.موسیقی رود دستهای زمخت کشاورز را وصل میکند به رزق و روزی.موسیقی رود…بقیه اش را تو بگو…

ایستاده بودم روی سینه ی کوه.مستقیم و بدون واسطه نگاه کرده بودم به کوه.ولی نه من صالح علیه السلام بودم و نه این کوه،کوهی بود که در مقابل نگاهم  خاضع و متصدّع شود.زمان مثل باد دویده بود و دیر شده بود.باید باز میگشتم به شهر.باید میرفتم وسط مارهای زرد.باید میخوابیدم ته چاه بی آب!!

   یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(6)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
6 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن [عضو] 
5 stars

سلام صهباء جان
سمفونیِ فراموش شده … به موسیقی رود گوش داده بودم ولی توصیف شما چیز دیگه ای بود.عااالی نوشتید. کلید واژه اشک زاینده رود خیلی جالبه احسنت به ذهن خلاق شما.

1397/02/30 @ 10:16
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام عزیزم
ممنون که اینجایید:)
فقط متن و عنوان اثر ذهن منه.کلید واژه ی اشک زاینده رود،این روزها ورد زبان همه ی همشهریای ماست.

1397/02/31 @ 00:30
نظر از: انــــتـــــــظاری [عضو] 
5 stars

سلام
یعنی همه اینا به خاطر یه رودخونه بود؟؟:))

1397/02/26 @ 12:11
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام
البته:)

1397/02/27 @ 10:06
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام جناب مهندس
متشکرم
همه اش زیر سر احساس های ناسیونالیستی ست.
شما که خودتون از خشکسالی اصفهان مطلع اید.

1397/02/25 @ 21:03
نظر از: آرامـــ [عضو] 
5 stars

رود قصهِ زندهِ زندگیست
همین قدر بی وقفه روان
همین قدر در سکوت جاری
رنگ رخش را فقط آنانی از برند که راه رفته را رفته اند

1397/02/25 @ 00:57
نظر از: صهباء [عضو] 

عالی بود.عالی:)

1397/02/27 @ 10:08
نظر از: خادم المهدی [عضو] 
5 stars

سلام
خیلی لذت بردم

1397/02/24 @ 11:40
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام
ممنونم خانم خادم المهدی عزیز:)

1397/02/27 @ 10:09
نظر از: پاک و منزه اهل پرواز [عضو] 
5 stars

سلام احسنتم..عالیه..

1397/02/24 @ 00:10
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام
ممنونم که اینجایید:)

1397/02/27 @ 10:11
نظر از: [عضو] 

سلام صهباي عزيز
حقيقت همه مطالب اين صفحه را مطالعه كردم و چندتا از صفحه قبل. نميدونم ولي وسط نوشته ها گم شدم. آدرس نميدن به مقصد. ي جورايي پريشانند. چيزي شده؟:))
موفق باشيد و سربلند

1397/02/23 @ 23:56
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام
خانوم خانوما:)
مانده بود توی گلو.هیچ جا بهتر از اینجا نمیشد از دستش راحت شد.گذر زمان درستش میکند.این هم اخلاق است من دارم؟!:)))
راستی قدم روی چشم ما گذاشتید.شربت،گَز،چایی،کدام را اول بیاورم؟ کم کم باید بگویم زولبیا و بامیه:)))

1397/02/24 @ 00:20
نظر از: ستاره مشرقی [بازدید کننده]
ستاره مشرقی

سلام
بسیارزیبا بود
قلمتون سبز

1397/02/23 @ 22:53
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام
و التماس دعای باران:)

1397/02/27 @ 10:12
نظر از: پشتیبانی کوثر بلاگ [عضو] 
5 stars

با سـلام و احتـرام
مطلب شـما در قسمت مطالب منتخب درج گردید.
موفق باشیـد.

1397/02/23 @ 21:28
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام و احترام
متشکرم:)

1397/02/27 @ 10:12
نظر از: زیباترین نادیده 

چقدر زیبا بود. فوق العادست

لطفا به وبلاگ بنده هم سربزنید هرچند به پای شمانمیرسم
http://yousofzahra.kowsarblog.ir/

1397/02/23 @ 18:27
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام
آمدم:)

1397/02/23 @ 18:47


فرم در حال بارگذاری ...

 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ