« گالری مشهداردهالمهمون اومده برام! »

 

من بزرگ نمیشوم.اگر معنای بزرگ شدن گریه نکردن در آغوش او باشد؛ محال است روزی بیاید که مُهر بزرگ شدن بخورد روی پیشانی ام…

میایستم توی چهار چوب در. هنوز بوی نگاه نا آرامم به مشامش نرسیده ؛ که پنجره ی رهایی چشمهایش را به روی  بغضِ حبس شده ام میگشاید.خسته است. خستگی ، از تارهای سفید بافته شده روی شانه اش پیداست. اما بدنِ رنجورش را گهواره ی تنِ مشوش من میکند و اجازه میدهد در باز دم نفس هایش، نفسی تازه کنم . مابین دستهایش جا میگیرم. با انگشتهایش موهایم را شانه میزند. ملودی موزون قلب اش،رقص خون را در رگهایم تعادل میبخشد و اشک هایم شُره میکند روی پودهای ماهوتی لباسش. میشوم مثل دختر بچه ی دو -سه ساله ای که جمله کم آورده است برای گفتن. فقط یک دل سیر گریه میکنم.او هم نمیپرسد چرا گریه میکنی. افکار سیال ام را ناگفته ،میخواند. فلسفه اش هم این است «هیچ مادری پیدا نمیشود که از دل بچه اش بی خبر باشد». فقط کمی از گذشته ها برایم خاطره میگوید.از روزهایی که من گمان میکردم «هیچوقت نمیشود» ولی« شد».او حرف میزند و  بُغضِ من شفا میابد. او حرف میزند و از خنده ی من قند میریزد… 

کلیدواژه ها: مادر

موضوعات: روزانه نوشت
   پنجشنبه 7 تیر 1397
آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(1)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(1)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
2 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
4.0 stars
(4.0)
نظر از: پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب [عضو] 

سلام خداقوت قشنگ قلم زدید

1397/04/11 @ 09:11
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام
ممنونم :)

1397/04/12 @ 15:13
نظر از: ص....خ [عضو] 
3 stars

احسنت مهمان وبلاگ تسنیمی از بهشت شوید.

1397/04/09 @ 18:31
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام
چایی رو بذارین اومدم:)

1397/04/10 @ 11:45
نظر از: ميرزايي [عضو] 

خیلی زیبا نوشتید.موفق باشید.

1397/04/09 @ 08:27
نظر از: صهباء [عضو] 

سلامت باشین:)

1397/04/10 @ 11:46
نظر از: پاک و منزه اهل پرواز [عضو] 
پاک و منزه اهل پرواز
5 stars

سلام صهباء جان..

خدا مادرتون رو نگهداره..
برا مادر منم دعا کنید

1397/04/07 @ 22:08
نظر از: صهباء [عضو] 

سلام دوست عزیزم:)
خدا سلامتی بده به ایشون:)

1397/04/08 @ 20:08


فرم در حال بارگذاری ...

 
ایده های درآمد زا