استاد:"به نظر من بهترین دوره ی تاریخ، اون زمانی بوده که زن رو زیر بار مشت و لگد میگرفتن".

 

من توی دل خودم ،توی فکر خودم،کلا خودم با خودم:"درجه ی انسانیت ،ربطی به میزان تالیفات مثبت بینهایت نداره؛به سطح علمی چند رقمی هم . استاد شما هرچی دارین از پرِ قُنداقتون دارین” .

 

استاد اشاره میکنه به من :"خانم، شما تویِ این زمینه نظری ندارین؟؟”

 

من:"چی استاد؟؟ هندزفری توی گوشم بود نشنیدم.هرچی شما بگین"!

 

شلیک خنده تاسف بارِ حاضرین به سمت استاد.

 

شعار نوشت:خانومای عزیز نترسین،نترسین ماهمه باهم هستیم!

اشتراک گذاری این مطلب!
   پنجشنبه 21 دی 13962 نظر »

 

الان دیگه وقتشه زاویه دیدم رو تغییر بدم و به خودم یادآوری کنم:"این بُرجِ چندین طبقه،به غیر از اون پنجره ی سه در چهارِ چوبیِ موریانه زده _ که روی دیوار گچیِ واحدِ منهای شصته و تنها چشم اندازش ، دست اندازهای کفِ خیابونه_ این بُرجِ چندین طبقه ، یه بام هم در بالاترین ارتفاع ممکن داره که به همه جهان مشرفه ! همه جهان.

 

شعرنوشت: “دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو     اگر با من رفیقی میروم آماده ره شو”

             

            

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: کوتاه نوشت
   سه شنبه 19 دی 13965 نظر »

 

عطرای آشنایی توی دنیا هست که بینهایت هوس برانگیزه و آدم باید به محض استشمام، بدونِ فوت وقت دَرِش غرق بشه.

مثل بوی عطر بارون روی برگ سبز نعنا؛

یا

بویِ عطرِ زیرِ گلوی بچه تازه به دنیا اومده که باید دَرِش غرق شد.

“با تواَم، پسرِمسافر از سرزمین لی لی پوت، این عطری که به خودت زدی و باهاش پا گذاشتی توی دنیای ما ،حواسِ منو خیلی پرت کرده.خیلی"!

اشتراک گذاری این مطلب!
   دوشنبه 18 دی 13964 نظر »

 

در برابر زخم زبانهایشان که سکوت میکنم.

میگذارند به حساب اینکه:"انقدر جاده خاکی رفته که جوابی نداره".

عمراً اگر بفهمند من میخواهم حرمتها شکسته نشود.

فقط با صدای بلند در گوشهای خودم فریاد میزنم:"اشتباه کردی بهشون اعتماد کردی".

بعضی از آدمها جنبه صداقت را ندارند.عالِم شده اند تا مچ گیری کنند.

 

 

غم نوشت:دینداری فقط به بَم کردن تُن صدا موقع حرف زدن با نامحرم نیست.تُن صدایی هم ،که آبستن زخم زبان است ، اولادی کافر به دنیا می آورد.

اشتراک گذاری این مطلب!
کلیدواژه ها: دینداری, زخم زبان

موضوعات: کوتاه نوشت
   پنجشنبه 7 دی 13965 نظر »

 

گوشی تلفن رو برداشتم.بعد از شنیدن چند تا بوق پیغام گذاشتم:"بالاخره بغضش ترکید.بیا با هم بریم سرسلامتی بدیم بهش”

 

 

بارون خوبی بود.دلم میخواست بیشتر بباره؛ولی بازَم کاچی بَضی هیچی!

 

ذوق زدگی نوشت:آدمِ بارون ندیده ی ندید بدید خواستین؛یه سراغی از من بگیرین.

اشتراک گذاری این مطلب!
کلیدواژه ها: اصفهان بارانی
   سه شنبه 5 دی 13962 نظر »

 

 همین طور که امروز دست در دست بارون توی کوچه پس کوچه های شهر پرسه میزدیم و باهم گل میگفتیم و گل میشنفتیم ؛ اینو دیدم.

 

 

در آینده عکس تابلوی خیابون ،نام شهر یا استانی روی نقشه جغرافیا…

همین الان هم ، بهم مژده نام گذاری یه کشور رو دادن .فقط هنوز نمیدونم کدوم قاره رو انتخاب کنم!؟

 

آرزو نوشت:دوست دارم زنگ تک تک خونه های این کوچه رو بزنم و فرار کنم.اگرم کسی اعتراض کرد؛بگم:"چار دیواری اختیاری"!

اشتراک گذاری این مطلب!
کلیدواژه ها: اصفهان, کوچه صهبا
   سه شنبه 5 دی 13966 نظر »

 

همیشه تلاش کردم برای پول کار نکنم ؛

اما ته تهش یه نیروی من رو وادار به احترام میکنه.

مثلا هیچ وقت نمیگم :"صد تُومَن” ؛ میگم:"صد هزار تومان پول بابرکت انشاالله” ، همراه با:))

بالاخره هیچ کس از احترام گذاشتن ضرر ندیده.

خدا رو چه دیدی،یهو این احترام به مذاقِ پوله خوب جلوه کرد و دوبرابر شد!

(خُب ، هرکسی یه خلق و خویی داره. منم اینطوریم)

فقط خرجش اینه که باید صابون بیشتری مصرف کرد برای شستن چرکهای کف دست.

الحمدلله تنها چیزی هم که ثبات قیمت داره و حتی بعضاً صلواتی در دست رِس همه قرار میگیره ؛ همین صابونهای چرک کف دست بشوره!

 

 

دعا نوشت:یا شافی! مردم ایران ، هرگز از نعمت سلامتی بی نصیب نشن.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: کوتاه نوشت
   شنبه 2 دی 13963 نظر »

 

چقدر خوب میشد !

یاد میگرفتیم از نظر شارع مقدس،زخم زبان زدن و دل شکستن هم حرامه.

 

غم نوشت:شدیدا جای خالیش توی کتاب فقه احساس میشه.

غم نوشت:خدا کنه که نَبُرم.

 

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: کوتاه نوشت
   جمعه 1 دی 1396نظر دهید »

1 3