«آخه یه آدم، این همه خنزر پنزر دست و پاگیر میخواد چیکار؟!»

زیر لب غُر میزنم و میروم سراغ چیدن طبقه ی سوم ویترین.

+پایان.

   جمعه 19 مرداد 13972 نظر »

امروز نگران رفتن آفتاب بودم!

مثلِ وقتهایی که نمازِ ظهرم را سر وقت نمیخوانم بعد تنگ غروب یادم میاید و هول برم میدارد که «وای،آفتاب نره!»…

دلم تنگ میشود برای این نارنجیِ داغ که از رویِ  سرِ گُل ها میپرد رویِ آجرهایِ دیوارِ بالکن و یواش یواش، کوچک و کوچکتر میشود.

دلم تنگ میشود برای آفتابِ این بالکن!

   چهارشنبه 10 مرداد 1397نظر دهید »

فلکه را که دور میزند؛خیابان را که رد میکند؛از جلوی فضای سبز که میگذرد؛ به ایستگاه اتوبوس که میرسد؛میگوید:«کم کم باید با اینجاها خداحافظی کنی»!

پیشانی ام، ناخودآگاه میچسبد به شیشه ی ماشین. یک لحظه چشم هام باز و بسته میشوند.گوشه به گوشه ی این محله خودم را میبینم.در حال رفتن به ورزشگاه،درحال تاکسی گرفتن،در حال رساندن دخترک به مدرسه، در حال برگشتن از فـــ…

میزند سر شانه ام و میگوید:«ساکتی چرا؟! خیلی زود گذشت؛ نه؟»

   دوشنبه 8 مرداد 13972 نظر »

گُل های خانه،بعد از پنج سال تَر و خشک کردن؛ مایه ی مباهاتم شده اند.حالا هر کجا که بروم با افتخار، سرَم را بالا میگیرم و میگویم:«اولاد صالح تربیت کرده ام»!

 

 

*تصویر:منتخب از سایت www.oamul.com

میتوانید با کلیک بر روی لینک از دیدن بقیه ی طراحی ها لذت ببرید.

   یکشنبه 7 مرداد 13974 نظر »

 

 خدای « مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَ أَنْهَارًا ».

خدای مسخر کننده ی  شگفتی ساز.

خدای زنده کننده ی هر چیز از بطنِ آب.

خدای آب های شیرین،آب های شور، آب های تلخ.

ما پیر میشویم؛

اگر این آب باریکه هم بِخُشکد!

 

 

*زنده رود،باغبادران،مرداد 1397.

   شنبه 6 مرداد 1397نظر دهید »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 14

 
دانلود مجلات فناوري اطلاعات