سه تا قطره،فقط سه تا قطره باران روی بالهایش چکید و کف حیاط وارونه شد.به قول اصفهانیها«دَمَرو شد».همان بارانی که از پاییز تا حالا برای آمدنش لحظه شماری کرده ایم و دست و پا زده ایم.همان باران، زنبورک را به دست و پا انداخت.داشت جان میداد زبان بسته! فوری برگی از شاخه چید و گذاشت کنارش.زنبورک، پاهایش را زنجیر کرد به برگِ تازه و ازش بالا آمد.خودش را صاف و صوف و شروع به خندیدن کرد.وززز،وززز.

بهترین جا برای خشک شدن بالهای خیسَش، وسط ذوزنقه ی نوری بود که خورشید روی گلها انداخته بود.بالهایش که خشک شد؛سرحال پرید و رفت. انگشتهای باران،گونه ی ما را نوازش داده  و دل ما را شاد کرده بود.انگشتهای او دل زنبورک را.

   پنجشنبه 20 اردیبهشت 13974 نظر »

باشد رفیق.هر طور که دلت میخواهد جمع و منها کن.تو هم ریاضی خوانده ای؟! دیدم چه خوب حسابگری کرده بودی!! راستی،یادت نرود «ب.م.م» و «ک.م.م» رابطه مان را هم بگیر.من به این حساب و کتابها عادت دارم.این بارِ اول نیست که پیشکش هایم را دندان میشمارند.برو خوش باش.به یک نفس عمیق اکتفا میکنم و واگذار میکنم به خدا.این هم شد هزار و یکمین نفس عمیق!


موضوعات: کوتاه نوشت
   پنجشنبه 20 اردیبهشت 13974 نظر »

 بیا بنشین تا برایت تعریف کنم.قوطی کلمات از دستم افتاد و محتویاتش لای بعضی نوشته ها پخش شد!!


موضوعات: کوتاه نوشت
   پنجشنبه 20 اردیبهشت 13972 نظر »

این روزها موقع پخش اخبار سراسری تلویزیون را خاموش میکنیم و میگوییم:«خدا بزرگه».نه این که فکر کنید نفسمان از جای گرم بلند میشود؛نه.هنوز به این امید زنده ایم که«تا همدیگر را داریم غم نداریم».


موضوعات: کوتاه نوشت
   پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397نظر دهید »

 چه بخواهیم،چه نخواهیم،همه مسافران یک کشتی هستیم.با میخ های تهمت به بدنه ی کشتی نکوبید.


موضوعات: کوتاه نوشت
   سه شنبه 18 اردیبهشت 13972 نظر »

1 ... 23 24 25 ...26 ... 28 ...30 ...31 32 33 ... 66

 
ساخت وبلاگ در کوثربلاگ