«در پیِ زردها»   ایستاده بودم روی سینه ی کوه.خورشید غروب کرده بود،تماشایش کرده بودم.ماه به اریکه ی خورشید لم داده بود،تماشایش کرده بودم.ستاره ها مست کرده بودند انگار!! یکیشان از سر مستی،داشت می افتاد پشت کوه،تماشایش کرده بودم. دیگر خبری از پرواز دسته… بیشتر »
   یکشنبه 23 اردیبهشت 139720 نظر »
  باب پنجم سفر زمان: ۱۴:۳ مکان:شهر ده دز،لب کارون   کارون بی نهایت آبی را دیدم . آب ولرمش را با سر پنجه ی پاهایم لمس کردم.کنارش تابلو زده بودند «خطر غرق شدن،شنا ممنوع!» ولی بچه ها نیم تنه هایشان را لخت کرده بودند و توی کارون آب تنی میکردند.چند نفری هم… بیشتر »
   پنجشنبه 9 فروردین 13976 نظر »
    پاییز جان ! داری تمام میشوی.بدون اینکه سر انگشتان خیس قطراتت  را بر شانه کسی گذاشته باشی و برای خالی شدن بغض خودت هم که شده نه برای چشم انتظاران سر به آسمان ؛فقط و فقط برای خالی شدن بغض خودت کمی باران بیافرینی.تنها سوزن های خشک و تیز سرمایت را درون… بیشتر »
   شنبه 25 آذر 139611 نظر »
 
20 روش آسان حفظ قرآن