موومان یازدهم سفر  باید یک گوشه مینشستیم.فرو میرفتیم توی عکس ها.توی فیلم ها.توی صداها.توی بوها ،توی لحظه لحظه ی سفر به «باغبادران»، تا تکه ی گم شده ی شهر را بیابیم.تکه ی گم شده و غمی که مدتهاست بر سر اصفهانی ها سایه انداخته. اصفهان با همه ی زیبایی… بیشتر »
   دوشنبه 22 مرداد 139723 نظر »
  «در پیِ زردها»   ایستاده بودم روی سینه ی کوه.خورشید غروب کرده بود،تماشایش کرده بودم.ماه به اریکه ی خورشید لم داده بود،تماشایش کرده بودم.ستاره ها مست کرده بودند انگار!! یکیشان از سر مستی،داشت می افتاد پشت کوه،تماشایش کرده بودم. دیگر خبری از پرواز دسته… بیشتر »
   یکشنبه 23 اردیبهشت 139720 نظر »
  باب پنجم سفر زمان: ۱۴:۳ مکان:شهر ده دز،لب کارون   کارون بی نهایت آبی را دیدم . آب ولرمش را با سر پنجه ی پاهایم لمس کردم.کنارش تابلو زده بودند «خطر غرق شدن،شنا ممنوع!» ولی بچه ها نیم تنه هایشان را لخت کرده بودند و توی کارون آب تنی میکردند.چند نفری هم… بیشتر »
   پنجشنبه 9 فروردین 13976 نظر »
  «در ستایش آبی ها و نور !»   کارم این روزها ،کتاب خواندن موقع پیاده رویست.مهم نیست موضوع کتاب چیست؟ یا نویسنده ی کتاب کیست؟مهم این است که مطالعه هنگام پیاده روی ذهنم را درگیر کتاب توی دستهایم میکند وباعث میشود؛ تعداد قدمهای برداشته ام را نشمارم. در… بیشتر »
   چهارشنبه 16 اسفند 1396نظر دهید »
 
ایده های درآمد زا