ایستاده بودم روی سینه ی کوه.خورشید غروب کرده بود،تماشایش کرده بودم.ماه به اریکه ی خورشید لم داده بود،تماشایش کرده بودم.ستاره ها مست کرده بودند انگار!! یکیشان از سر مستی،داشت می افتاد پشت کوه،تماشایش کرده بودم. دیگر خبری از پرواز دسته جمعی پرندها… بیشتر »

موضوعات: پیاده روی نوشت
   یکشنبه 23 اردیبهشت 139720 نظر »
  باب پنجم سفر زمان: ۱۴:۳ مکان:شهر ده دز،لب کارون   کارون بی نهایت آبی را دیدم . آب ولرمش را با سر پنجه ی پاهایم لمس کردم.کنارش تابلو زده بودند «خطر غرق شدن،شنا ممنوع!» ولی بچه ها نیم تنه هایشان را لخت کرده بودند و توی کارون آب تنی میکردند.چند نفری هم… بیشتر »
   پنجشنبه 9 فروردین 13976 نظر »
  «در ستایش آبی ها و نور !»   کارم این روزها ،کتاب خواندن موقع پیاده رویست.مهم نیست موضوع کتاب چیست؟ یا نویسنده ی کتاب کیست؟مهم این است که مطالعه هنگام پیاده روی ذهنم را درگیر کتاب توی دستهایم میکند وباعث میشود؛ تعداد قدمهای برداشته ام را نشمارم. در… بیشتر »
   چهارشنبه 16 اسفند 1396نظر دهید »
من اینجایم ؛ خاکیِ خاکی. دور از آنچه که ممکن است گاهی وبال گردنم شود. sahbaspring@gmail.com
پیشنهاد صهباء
 
اسرار عبادات