
آخرین نامهی امام حسین(ع) از کربلا برای برادرش، محمد حنفیه: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم امّا بَعد: فَکانَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کانَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلام؛ به نام خدای بخشنده مهربان، امّا بعد، پس گویا دنیایی نبوده و گویا آخرت همیشه بوده .
2 نظر » 
حرفهایی هست که نه آدمِ گفتنش هستم ؛ نه آدمِ نوشتنش؛ فقط واژها را پشت سرِ هم قطار میکنم.ذکرِ مصیبتش با دل شکستگان.
_وداع خواهر.
_پیراهن سفید عربی.
_وصیت مادر.
_بوسیدن زیر گلوی برادر.
_مهلاً مهلا یا ابن زهرا.
_امان از دل زینب.
7 نظر » 
قدحی را آب میکنم و زیر آسمان می آورم.می خواهم امشب حضرت ماه علیه السلام را در مهریه مادر ببینم.می خواهم با سر انگشتانم حضرت ماه علیه السلام راحس کنم.
نظر دهید » 
کاش حداقل می دانستم این دو شبِ باقی مانده در کدام هیئت و کدام دسته ،زنجیر میزنی .
آنوقت می آمدم ملاقات .
اینطوری ،دیدارمان به قیامت نمی اُفتاد.
نظر دهید » 
…حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ…
اما پری روی سه ساله ایست که خیمه اش در آتش سوخته است.
نظر دهید »